رضا قليخان هدايت
1036
مجمع الفصحاء ( فارسي )
حذر كن ز پيكار كمتر كسى * كه از قطره سيلاب ديدم بسى مزن بر سپاهى ز خود بيشتر * كه ابله زند مشت بر نيشتر بود دشمنش تازه و دوست ريش * كسى كش بود دشمن از دوست پيش اگر پيلزورى و گر شير چنگ * به نزديك من صلح بهتر كه جنگ در آرند بنياد رويين ز جاى * جوانان به شمشير و پيران براى به پيكار دشمن دليران فرست * هزبران به ناورد شيران فرست به خردان مفرماى كار درشت * كه سندان نشايد شكستن بمشت دو تنپرور اى شاه كشورگشاى * يكى اهل رزم و يكى اهل راى قلمزن نگهدار و شمشيرزن * نه مطرب كه مردى نيايد ز زن هرآن كو قلم را نورزيد و تيغ * بر او گر بميرد مگو اى دريغ چو در لشكر دشمن افتد خلاف * تو بگذار شمشير خود در غلاف اگر جز تو داند كه راى تو چيست * بر آن راى و دانش ببايد گريست سكندر كه با شرقيان حرب داشت * در خيمه گويند بر غرب داشت چو بهمن به زابلستان خواست شد * چپ آوازه افكند و از راست شد اگر هوشمندى به معنى گراى * كه صورت ز معنى بماند بهجاى كسى گوى دولت ز دنيى برد * كه با خود نصيبى به عقبى برد به غمخوارگى چون سرانگشت من * نخارد كس اندر جهان پشت من مگردان غريب از درت بىنصيب * مبادا كه گردى بدرها غريب درون فروماندگان شاد كن * ز روز فروماندگى ياد كن خنك آنكه در صحبت عاقلان * بياموزد اخلاق صاحبدلان تهىدست در خوبرويان مپيچ * كه بىسيم مردم نيرزد به هيچ و له ايضا زنى زار بگريست در نزد شوى * كه ديگر مخر نان ز خباز كوى به بازار گندمفروشان گراى * كه اين جوفروش است و گندمنماى